یه پسر آسمونی

یه هدیه به شور زندگیم

یک هفته است که به خاطر سرمای زیاد مقطع ابتدایی تعطیله.هر شب که تلویزیون اعلام میکنه ابتدایی تعطیل تو حسابی کلافه میشی که :آخه یعنی چی مگه شما سردتونه و ما نه.تازه شما که سرویس دارین اما ما نداریم!!!!

آخه پسرجان یکی نیست بهت بگه پسر خوب من این وسط چه کاره بیدم.من سر پیازم یا ته پیاز که تو از تعطیلی ما آتیش می گیری.

 تا بالاخره دیشب رئیس آموزش و پرورش صدای دادو فریادت رو شنید و تعطیلی تمام مقاطع رو اعلام کرد.خیلی خیلی خوشحال شدی.انشاالله همیشه خوشحال باشی.

صبح بعد از یک خواب تقریبأ طولانی بعد از خوردن صبحانه به پیشنهاد بابا رفتیم سمت طرقبه و شاندیز و یه هوایی خوردیم.یکی دوتا عکس هنری هم گرفتیم .

البته این عکس مربوط به هفته پیشه که هنوز برف نباریده بود.(پسرم از سرما داره غش میکنه!!!)

اینجا تو مسیر طرقبه و روبروی یکی از رستوران های اونجاست.یک نیمه آبشار طبیعی که در اثر سرما قندیل تشکیل داده بودند و خیلی زیبا بودن.

 

این هم نمای دورتر این اثر هنری خالق چیره دست.

[ چهارشنبه 16 بهمن 1392 ] [ 11:00 بعد از ظهر ] [ مامان نسرین ]

[ ]

پسرکم !تا هفته ی گذشته  خیلی درگیر امتحانا بودی. واقعأ تلاش کردی و این بار خیلی جدی با کتاب ها دست و پنجه نرم کردی و امروز کارنامه به دست اومدی خونه.البته متأسفانه  به خاطر نفرتت از معلم هندسه معدلت به 19 نرسید اما باز هم خیلی خوب بود اصل تلاشت بود که خیلی خوب بود.

پسر مهربونم تا رسیدن به در بزرگ دانشگاه فاصله ی زیادی نداری امیدوارم هر آنچه که بهترینه همون برات پیش بیاد آمین.

عجب عکس هنری بود خودم دیدم تعجب کردم.( راستی سپهر جان اون آقای پر از پشم و پیل در کنارت چه کار میکنه ؟!!!)

[ سه شنبه 15 بهمن 1392 ] [ 0:27 قبل از ظهر ] [ مامان نسرین ]

[ ]

پسرم ! از همون زمانی که خودت رو شناختی و هنوز راه رفتن رو یاد نگرفته بودی علاقه مندی خودت رو نشون داده بودی.تو عشق عجیبی به فوتبال و تیم آبی داری.بیخود نیست که اسمت رو سپهر گذاشتیم.

از هر فرصتی برای عکس گرفتن و ژست های مختلف با بازیکن های مورد علاقه ات استفاده می کنی جدیدأ صدف هم خودش رو قاطی ژست هات کرده.

 این دیوار شلوغ و پلوغ  دلیلی بر حرف های منه.

این خوش تیپ ها هم فکر کنم بعد از بازی دربی بود که با پیشنهاد سپهر خان این عکس هنری رو گرفتن.(عکاسش هم خود گوشیه رو اتومات گذاشتن.من حوصله ی این شلوغ بازی های شما رو ندارم.)

 

این هم عکسی کاملا متفاوت با قبلی سپهر جان در چهره ای کاملا معصوم و آروم. ( بمیرم برات مادر !!!)

 

[ سه شنبه 15 بهمن 1392 ] [ 0:13 قبل از ظهر ] [ مامان نسرین ]

[ ]

یک سفر کوتاه به شمال داشتیم که خاله جون و عمو جواد هم ما رو همراهی کردن خیلی خوش گذشت.

.

.

..

داداش مهربون که همیشه خواهر کوچولوی کمی بداخلاقش رو یاری میکنه.

[ جمعه 11 مرداد 1392 ] [ 6:34 بعد از ظهر ] [ مامان نسرین ]

[ ]

پسرک فوتبالی من، امروز وقتی تو قالبای جدید می گشتم و چشمم به این قالب افتاد فکر کردم فقط برای تو ساخته شده و سریع دست به کار شدم امیدوارم خوشت بیاد.

.

مردان رشید و مهربان من . پسرکم همیشه غمخوار من.

[ جمعه 11 مرداد 1392 ] [ 6:28 بعد از ظهر ] [ مامان نسرین ]

[ ]

چند روز پیش وقتی تو ماشین بابابایی تنها بودیم بهش گفتم به این فکر کردی که چقدر سپهر از ما دور شده دیگه تو خونه خیلی کم با هم هستیم .وقتی از مدرسه میاد اونقدر خسته اس که به زور ناهار خورده نخورده میره می خوابه .وقتی اون خوابه ما از خونه میریم بیرون دنبال کارامون و قتی هم بر میگردیم شاید فقط یک ساعتی کنار هم باشیم و باز سپهر می خوابه و اصلا نمی بینیمش.

بابایی گفت دیگه کم کم باید به این وضعیت عادت کنی.چند سال دیگه نوبت سربازی و بعد هم دانشگاهه و بعد هم کلا خونه زندگیش از ما جدا میشه.

یهو بدجور دلم گرفت.صورتمو کردم سمت پنجره تا بابا متوجه ریختن اشکام نشه.

چرخۀ زندگی دقیقا یک مسیر رو برای همه طی میکنه و تا زمانی خودت مسافر این مسیر نشی متوجه سختیش نمیشی.

خداوندا ! هر آنچه که خوبیست برای فرزندم مقدر فرما.آمین

پارک تندوره درگز---لباس تنتو خودم دوختم قبل از به دنیا اومدنت

اینجا اصفهانه و خونۀ دانشجویی من و بابایی.طبق معمول بابا با گذاشتنت روی لحاف و تشک ها جیغ منو بلند کرد.آخه می ترسیدم که یهو تکونی به خودت بدی و بیافتی.

اینم خاطرۀ یک روز خوب خدا !!!

[ دوشنبه 23 بهمن 1391 ] [ 2:17 قبل از ظهر ] [ مامان نسرین ]

[ ]

پسرک عشق فیگور من!!

تو هر شرایطی که باشیم و تو هوس کنی یه عکس هنری از خودت داشته باشی دیگه برات فرقی نمی کنه که الان زمان مناسبی هست یانه.

این عکس رو هم (البته دست کم 10 تا عکس گرفتم تا بالاخره به این یکی رضایت دادی )درست در اوج چیدمان اولیه خونه ازم خواستی تا بگیرم.

درست موقعی که یک دنیا کار روی سرم ریخته بود.

[ دوشنبه 23 بهمن 1391 ] [ 1:38 قبل از ظهر ] [ مامان نسرین ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه